علي بن حسين انصارى شيرازى
364
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
باب الكاف كادى كدر نامند و آن نباتيست كه در بلاد عرب و نواحى عمان و يمن باشد و گويند طلع آنجاست و ابن سمجون گويد بيشتر در زمين هند بود و درخت وى مانند درخت خرما بود ليكن درخت وى دراز نبود مانند نخل و طلع وى مانند طلع خرما بود پيش از آنكه از پوست بشكافد و بيرون آيد مىگيرند و از اندرون پوست بيرون مىآورند و در روغن مىاندازند و در آفتاب مىپرورند تا روغن قوت وى اخذ كند و مؤلف مىگويد در گرمسير شيراز بسيار مىباشد و بپارسى كلكندى خوانند و بوئى عظيم خوش دارد تا به حدى كه جامه كه بوى وى بگيرد تا ريزيده گردد بوى از وى زايل نشود و رازى گويد جذام را نافع بود و قطع كند و وى معتدل بود شراب وى حصبه و جدرى را نافع بود تا به حدى كه كسى را كه آبله بيرون آمده باشد نه عدد از شراب كادى بياشامد به ده عدد نرسد و بدل آن به وزن آن صندل سرخ و به وزن آن بقم بود صاحب مخزن الادويه تحت عنوان كاذى مىنويسد : كاذى بدان بجاى ذال هم آمده است لغت عربى است به زبان اهل يمن و گفتهاند لغت هندى است و به عربى آن را كدر نامند و بهندى كيورا و نوع كوچك آن را كيتكى گويند بيرونى در صيدنه تحت عنوان كاذى مىنويسد : ابن الاعرابى گويد كاذى و جريال بلغت عرب بقم را گويد و باز مىنويسد بعضى از صيادنه گفتهاند برگ درخت كاذى به برگ صبر ماند و كاردوى او به شكل كاردوى خرما بود و از غايت حدت و تيزى بوى او ممكن نباشد كه كسى او را ببويد و بىتوقف خون از بينى وى گشاده نگردد كافور چند نوع بود شيخ الرئيس گويد قيصورى بود شديد البياض سفيدى كه به زردى زند و خردهء او را رياحى خوانند و نيكوترين آن قيصورى و رياحى بود مانند برف و طبيعت آن سرد و خشك بود در سيوم و ابن مؤلف گويد كافور اجناس است و جمله از سقاله هند خيزد و بهترين قيصورى بود كه خردهء او را رياحى و خرده رياحى را سريرى گويند و بارهاى آن غليظ و درشت باشد و او برنگ رخام بود بعد از آن كافور رفوق بود كه در رايحه دون هر دو بود بعد از آن كافور كدر اللون و دون همه را اسفرك خوانند و درخت كافور چوبى بود سفيد كه بسرخى زند و بعضى نيلرنگ بود و زودشكن باشد و كافور مانند صمغى در اندرون چوب بود چون بشكافند كافور از ميان آن بيرون آورند هرچه ممكن بود بعد از آن چوب را بجوشانند و از آب او كافور معمول تصعيد حاصل كنند و در كافور خيانت بسيار كنند بر بوى و طعم آن اعتماد نشايد كرد و كافور مانند نمك در طعام بود در عطريات و منع ورمهاى گرم بكند و محرورىمزاج و اصحاب صداع صفراوى نوشيدن وى تنها يا با صندل شركت بگلاب يا گل پارسى نافع بود و مقوى اعضا و حواس ايشان باشد و چون ادمان بوئيدن وى كنند قطع شهوت جماع بكند و چون بياشامند فعل وى اقوى بود در اين باب و اگر دو جو با آب كافور هر روز سعوط كنند قطع حرارت دماغ بكند و